از اصلیترین دلایل حرکت انسان به سمت سراشیبی سقوط در عرصه معنوی، داشتن صفات نفاق در او و عدم درمان آن صفات و ویژگیها میباشد. تا جایی که همانگونه که در شماره گذشته اشاره گردید، این صفات، جانباز جنگ صفین را به قاتل امام زمان بعدی تبدیل میکند؛ از این رو باید گفت زمانی که در زیارت عاشورا، از عبارت و لعن الله شمرا استفاده میکنیم در حقیقت به تمامی صفاتی که در شمر بوده و باعث سقوط او شده است اشاره مینماییم. با نگاهی موشکافانهتر باید گفت، این احتمال وجود دارد که برخی از این صفات در ما نیز بوده و ریشه دواندهباشد.
نکتهای که ذکر آن ضروری میباشد این است که مرز میان ایمان و نفاق بسیار رقیق بوده و شناسایی آن بسیار مشکل میباشد. به عنوان نمونه مومنانی هستند که در مواجهه با دیگران منتظر سلام از سوی آنان هستند و این یکی از ویژگیهای نفاق است. لازم به ذکر است مرز میان ایمان و نفاق توسط معصوم صورت گرفته است .
مراحل دوری از نفاق
به صورت اجمالی باید گفت اگر اعمال فردی در خلوت و در میان دیگران به یک گونه باشد یعنی ریا همراه او نباشد، اولین گام در مسیر دور شدن از نفاق و حرکت به سمت ایمان در او صورت گرفتهاست. در گامهای آتی، فرد باید برای پاک کردن تمام ناخالصیها در خود اقدام کند که در نهایت مخلَص شده و میتواند به عصمت اکتسابی دست یابد.
بنابراین باید گفت خداوند در انسان ظرفیتی را قرار دادهاست که انسان با خودسازی میتواند به درجهای نزدیک به عصمت دست یابد و به تعبیری «مِنٌا اهل بیت» شود؛ مانند حضرت سلمان که توانست به این مقام برسد. در مقابل او فردی مانند زبیر قرار دارد که مطابق با حدیثی از حضرت علی(علیه السلام) به این مقام نزدیک شد اما به دلیل عدم مراقبت از نفس، این مقام را از دست داد و حتی به دشمن اهل بیت بدل گردید.
همانگونه که پیش از این اشارهشد، معیار نفاق و ایمان اهلبیت(علیهم السلام) هستند؛ از این رو وجود هر ناخالصی و رجس، یعنی دوری از اهل بیت و این همان تمایل به غیر خدا و حرکت به سمت شرک است.
در توضیح باید گفت در مقابل چارچوب الهی، چارچوب طاغوت قرار میگیرد که این همان کفر است. بنابراین فردی که نفاق دارد به تدریج به سمت شرک و در نهایت به سمت کفر حرکت میکند؛ بنابراین میتوان گفت ریشههای کفر و شرک و نفاق، همگی یکی است و آن همان رجس است که مطابق آیه تطهیر اهل بیت از آن پاک هستند.
در مورد اوصاف و صفاتی که بر هر موجودی مترتب است، سه دستهبندی وجود دارد:
1- آن صفت به صورت موردی بر چیزی مترتب میشود،2- آن صفت به صورت ویژگی دائمی و همیشگی آن درآمده است، 3- به صورت صفت ذاتی و جدایی ناپذیر آن چیز است.
مطالب فوق را میتوان با این مثال روشن کرد:
ما در هنگام خرید متوجه این مطلب میشویم که فروشندهای قیمت یک کالا را صادقانه اعلام میکند، در این صورت به علت گفتار صادقانه او در آن لحظه، از او خرید میکنیم؛ زیرا در مییابیم او در آن لحظه فردی راستگوست.
در حالت بالاتر، این فروشنده به اندازهای بر نفس خود کار کردهاست که در تمامی حالات و زمانها راستگوست؛ در اینجاست که صفت «صادق» بر او لحاظ میشود. نکته مهم در این مرحله این است که فرد مورد نظر در صورت پیروی از هوای نفس خود، ممکن است از این مرحله نزول پیدا کند و دیگر صفت «صادق» بر او مترتب نگردد.
در بالاترین مرحله، فردی وجود دارد که صداقت و راستی، جزء صفات ذاتی و لاینفک اوست و هیچگاه امکان نزول او از این مقام وجود ندارد. در این صورت صفت صدیق و یا صدیقه بر او مترتب میگردد.
این دسته افراد که صفات نیکو جزء ذات آنها شدهاست، در حقیقت قبل از خلقت مادی دنیوی مورد آزمون قرار گرفته و از آن سربلند بیرون آمدهاند و خداوند این صفات را در مقابل پیروزی در این آزمون به آنها عنایت کردهاست.
از این روست که از یک سو یکی از صفات ذاتی حضرت زهرا «صدیقه» است و از سوی دیگر در زیارت نامه این حضرت میخوانیم «سلام بر تو ای کسی که خداوند قبل از خلق کردنت، امتحانت کرد.»
ادامه دارد...